الملا فتح الله الكاشاني

150

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

عقوبت آن پس ناچار است كه بمعنى غير كفر باشد * ( وَأُمْلِي لَهُمْ ) * و زود باشد كه مهلت دهيم ايشان را مدتى پس بگيريم ايشان را كه ( ان اللَّه يمهل و لا يهمل ) و عدم معاجلة بر اخذ ايشان به جهت آن است كه معاجله بعقوبت كسى كند كه از فوت آن انديشه كند و از من هيچ چيز فوت نمىشود * ( إِنَّ كَيْدِي ) * بدرستى كه گرفتن من بر وجهى است كه بر مردمان مخفى باشد * ( مَتِينٌ ) * سخت است كيد عمليست كه در خفيه باشد و استدراج از اين قبيل است چه آن در ظاهر احسانست و در باطن خذلان چنان كه معلوم شد پس اطلاق كيد بر آن مستحق باشد و يا مراد بكيد عذابست يعنى عذابى متين و قوى كه هيچ مانعى منع و دفع آن نتواند كرد و تسميهء آن بكيد جهت نزول آنست مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ و گويند در كلام مضاف مقدر است و تقدير اينكه ( ان جزاء كيدهم متين ) و اضافه كيد بضمير متكلم دافع اين است آورده‌اند كه در موسم حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله بكوه صفا برآمده شب و روز يك يك از گروه قريش را از عذاب ميترسانيد و از عذاب الهى ترهيب مينمود و منع عبادت اصنام ميكرد يكى از صناديد قريش گفت ( ان صاحبكم لمجنون يصيح صياح المجنونين ) اين يار شما ديوانه شده است كه همه شب فرياد مىكند اين آيه آمد كه * ( أَ وَلَمْ يَتَفَكَّرُوا ) * آيا فكر نكردند اين معاندان و انديشه ننمودند در اينكه * ( ما بِصاحِبِهِمْ ) * نيست يار ايشان را كه محمد است صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم * ( مِنْ جِنَّةٍ ) * از هيچ نوع جنونى چه اين همان محمد صلَّى اللَّه عليه و آله عاقل كامل است كه او را قبل از اظهار دعوت محمد امين ميگفتيد و چون دعوت حق را آشكارا كرد چرا ديوانه اش ميخوانيد بلكه نسبت جنون بشما موافق است كه شخصى را كه مىدانيد كه با حلم و سكينه و وقار و كمال عقل و ذكاء و وفور فضل و اجتماع خصال خير است ديوانه مىگوئيد چه جمع ميان اين دو صفت متناقض از فعل كسى است كه مخبط العقل باشد كفار مكه آن حضرت را گاه ديوانه ميخواندند و گاه ساحر و گاه كاهن و گاه شاعر بديهى است كه جنون و سحر ضدان لا يجتمعاناند پس اطلاق آن دو بر يك كس صحيح نباشد ليكن ايشان از سر تحير و سرگشتگى چون اخبار غيب مىشنيدند ميگفتند كه كاهن است و چون معجزات را كه خارق عادت است ميديدند مىگفتند كه ساحر است و چون نظم قرآن بر وجهى مييافتند كه عرب و عجم از آن نظم عاجز بودند ميگفتند كه شاعر است و چون حقتعالى را آن حضرت بيچون و چگونه و بىمثل و بىمكان و بىجهت و بى ضد و ند ميگفت نسبت جنون به او ميدادند حقتعالى رد قول ايشان كرد كه او ديوانه نيست بلكه * ( إِنْ هُوَ ) * نيست او * ( إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ ) * مگر بيم كننده از عذاب الهى كه پيدا و هويداست بيم كردن او به جهت رفع